الشيخ السبحاني

118

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي )

اين كه ستارهء اقبال قريش در آسمان زندگى ، با روى كار آمدن « قصىّ بن كلاب » ( جدّ چهارم پيغمبر اسلام ) درخشيد . پس از چندى زمام كار به دست عبد المطلب افتاد . وى تصميم گرفت كه چاه زمزم را مجددا حفر كند ، ولى متأسفانه جايگاه چاه « زمزم » دقيقا روشن نبود . پس از كاوش‌هاى زياد از جاى واقعى آن اطلاع يافت و تصميم گرفت كه با فرزند خود « حارث » مقدمات حفر چاه را فراهم آورد . معمولا در ميان هر دسته‌اى ، مشتى مردم منفىباف پيدا مىشوند كه دنبال بهانه مىگردند ، تا از هر كار مثبتى جلوگيرى كنند . از اين لحاظ رقيبان « عبد المطلب » براى اين كه مبادا اين افتخار نصيب وى گردد ؛ زبان به اعتراض گشودند و به عبد المطلب چنين خطاب كردند : بزرگ قريش ! چون اين چاه يادگار جدّ ما اسماعيل است و همهء ما اولاد وى به شمار مىرويم ؛ بايد همه را در اين كار سهيم سازى . عبد المطلب به دلايلى پيشنهاد آنان را نپذيرفت ، زيرا نظر وى اين بود كه تنها اين چاه را حفر كند و آب آن را به طور رايگان در اختيار همه بگذارد و آب مورد نياز زائران خانهء خدا را فراهم سازد ، تا وضع سقايت حجاج با نظارت شخصى او از هرگونه بىنظمى بيرون آيد و اين نظر در صورتى تأمين مىشد كه وى مستقلا اين كار را بر عهده داشته باشد . سرانجام ، آنان با يك كشمكش شديدى روبه‌رو گرديدند . بنا شد پيش يكى از دانايان عرب ( كاهن ) بروند و داورى او را در اين باره بپذيرند . « عبد المطلب » و رقيبان بار سفر بستند ، بيابان‌هاى بىآب و علف ميان حجاز و شام را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشتند ، در نيمه راه از تشنگى به ستوه آمدند و كم‌كم يقين كردند كه آخرين دقايق زندگى خود را مىگذرانند . از اين‌رو ، دربارهء مرگ و دفن خود فكر مىكردند . « عبد المطلب » نظر داد كه هر كس براى خود قبرى بكند و هر موقع مرگ او فرا رسد ، ديگران او را زير خاك پنهان سازند و اگر بىآبى و تشنگى به اين طريق ادامه پيدا كند و همگى حيات خود را از دست دهند ؛ بدين وسيله تمام آنان ( به جز آخرين كسى كه از